- مقدمه
- زندگینامه و پیشزمینه
- تکامل سبک
- مجموعههای شعر آلمانیزبان
- ترجمهها
- متون دیجیتال
- اثر برجسته اولیه: «فوگ مرگ» (Todesfuge)
- اوج دوره میانی: «تنگنا» (Engführung)
- چندمعناییِ واژگان نوآیین
- مفهوم «هیچکس» (Niemand)
- عناصر عرفانی
- دریافت و تأثیر
- رابطه با هایدگر
- شعرخوانیهای مؤلف
- جوهر شعر: «نامهای در بطری»
- دشواری و امکانِ خواندن
مقدمه
این مقاله، شعر پل سلان (۱۹۲۰–۱۹۷۰)، شاعر یهودی آلمانیزبان متولد رومانی از بوکووینا (که در آن زمان بخشی از رومانی و اکنون در اوکراین است) را به خوانندگانی که با آثار او ناآشنا هستند، معرفی میکند. این متن مروری کلی بر آثار او و مقدمهای انتقادی بر مضامین و تحولات اصلی شعرش ارائه میدهد.

زندگینامه و پیشزمینه
پل سلان به طور گسترده به عنوان یکی از مهمترین شاعران قرن بیستم شناخته میشود. در حوزه شعر آلمانیزبان، او اغلب در کنار فریدریش هولدرلین قرار میگیرد.
سلان در خانوادهای یهودی در شهر چرنیوتسی کنونی در اوکراین (که در آن زمان بخشی از رومانی بود؛ و به زبان رومانیایی «چرنائوتسی» و به آلمانی «چرنوویتس» نامیده میشد) متولد شد. این محیط چندزبانه و چندفرهنگی، پیشزمینه مهمی برای تکوین زبان شاعرانه او فراهم آورد.
در طول جنگ جهانی دوم، والدین او تبعید شدند و در اردوگاهها جان باختند (پدرش بر اثر بیماری درگذشت و مادرش به ضرب گلوله کشته شد) و خود او نیز به یک اردوگاه کار اجباری فرستاده شد. این تجربه به رویدادی سرنوشتساز بدل گشت که شالوده شعر او را شکل داد.
پس از جنگ، او پیش از اقامت در پاریس در بخارست و وین زندگی کرد و در آنجا به نوشتن به زبان آلمانی ادامه داد. تصمیم او برای ادامه نوشتن به زبانی که میتوان آن را «زبان عاملان جنایت» نامید، خود یک تنش اخلاقی محوری در آثار او را تشکیل میدهد.
تکامل سبک
دوره اولیه (اواخر دهه ۱۹۴۰ – دهه ۱۹۵۰):
بسیاری از اشعار این دوره که به شدت تحت تأثیر سوررئالیسم هستند، از نظر تصویرسازی نسبتاً غنیاند. در عین حال، نوعی گسست و فروپاشی زبانی در آنها مشهود است.
دوره میانی (اواخر دهه ۱۹۵۰ – اوایل دهه ۱۹۶۰):
فرایند فشردگی نمادگرایانه تشدید میشود و زبان، ساختارمندتر و چندمعناییتر میگردد. اشعار به تدریج برای تفسیر دشوارتر میشوند.
دوره متأخر (اواخر دهه ۱۹۶۰ – ۱۹۷۰):
اشعار در قطعاتی بسیار کوتاه متمرکز میشوند و خودِ فرم شعری شروع به فروپاشی میکند. واژگان نوآیین، اصطلاحات فنی و عناصر عرفانی — به ویژه عرفان یهودی — برجستهتر میشوند و اشعار به وضعیت «کدهای رمزی» نزدیک میگردند.
مجموعههای شعر آلمانیزبان
جلدهای انفرادی
مجموعههای اصلی شعر آلمانیزبان پل سلان که در زمان حیاتش و پس از مرگش منتشر شدهاند، به شرح زیر است:
- «Der Sand aus den Urnen» (خاکستر از کوزهها) (۱۹۴۸؛ پس از انتشار جمعآوری شد)
- «Mohn und Gedächtnis» (خشخاش و حافظه) (۱۹۵۲)

- «Von Schwelle zu Schwelle» (از آستانهای به آستانه دیگر) (۱۹۵۵)
- «Sprachgitter» (شبکه زبان) (۱۹۵۹)
- «Die Niemandsrose» (گل سرخ هیچکس) (۱۹۶۳)
- «Atemwende» (چرخش تنفس) (۱۹۶۷)
- «Fadensonnen» (خورشیدهای رشتهای) (۱۹۶۸)
- «Lichtzwang» (اجبار نور) (۱۹۷۰)
- «Schneepart» (پارهبرف) (پس از مرگ، ۱۹۷۱)
- «Zeitgehöft» (زمانسرا) (پس از مرگ، ۱۹۷۶)
مجموعه اشعار
کتاب تکجلدی “Die Gedichte. Neue kommentierte Gesamtausgabe” (اشعار: ویرایش جدید کامل و همراه با شرح)، به ویراستاری باربارا ویدمان و انتشار انتشارات زورکمپ، معتبرترین و جامعترین ویرایش انتقادی اشعار سلان است. این مجموعه نهتنها آثار منتشرشده در زمان حیات او، بلکه اشعار پس از مرگ و متون منتشرنشدهٔ پیشین را نیز در بر میگیرد. هر شعر با یادداشتهای مفصلی همراه است که آن را به منبعی ارزشمند برای تفسیر آثار سلان تبدیل میکند؛ آثاری که اغلب نیازمند دانش زمینهای گستردهای هستند.

ترجمهها
شعر سلان به زبانهای اصلی همچون انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی، پرتغالی، روسی، لهستانی، دانمارکی، سوئدی، نروژی، ژاپنی و کرهای ترجمه شده است و ویرایشهایی در هر زبان وجود دارد که تقریباً تمام آثار او را پوشش میدهد.
شعر سلان به شدت به زبان وابسته است: واژگان نوآیین، ظرافتهای ریشهشناختی و تأثیرات صوتی، بخشی مرکزی از معنای آن را تشکیل میدهند. در نتیجه، ترجمه ذاتاً در هر زبانی دشوار است و تفسیرها اغلب از مترجمی به مترجم دیگر به طور قابلتوجهی متفاوت است.
ترجمههای فارسی
دو پروژهٔ ترجمهٔ مهم و نسبتاً جامع از آثار پل سلان (پاول سلان) که از نظر ادبی و آکادمیک قابل اتکا شناخته میشوند، به شرح زیر است.
۱. مجموعههای اولیه و میانی
ترجمهٔ سهراب مختاری از گزیدهٔ اشعار پل سلان با عنوان «سنگ و دایره» (برگرفته از دورههای اولیه و میانی) توسط نشر چشمه منتشر شده است. این کتاب یکی از معتبرترین ترجمههای فارسی از اشعار سلان است و با دقت زبانی بالا و توجه به لایههای معنایی شناخته میشود. ترجمههای پراکندهٔ او (از جمله «فوگ مرگ») نیز در نشریات ادبی مانند «بارو» منتشر شده است.

۲. مجموعههای متأخر و گزیدههای جامع
در سالهای اخیر ترجمهٔ کامل مجموعهٔ مهم «خشخاش و حافظه» (شامل «فوگ مرگ») با ترجمه و تحقیق مازیار چابک و ایمان خداترس (انتشارات مولی، ۱۴۰۳) و ترجمهٔ «گل سرخ هیچکس» (Niemandsrose) با ترجمهٔ شاپور احمدی (انتشارات کتاب هرمز، ۱۴۰۳) منتشر شده است. این ترجمهها بر پایهٔ متن آلمانی و با تأکید بر حفظ پیچیدگیهای زبانی و معنایی سلان انجام گرفتهاند.
متون دیجیتال
اگرچه آثار پل سلان همچنان تحت قانون حق تکثیر (کپیرایت) هستند، برخی از اشعار آلمانیزبان او از طریق پلتفرمها و آرشیوهای مجاز به صورت آنلاین در دسترساند. سایتهای زیر متنهای برگزیده و مطالب مرتبط را ارائه میدهند:
- Projekt Gutenberg
- وبسایتی که آثار کلاسیک را گردآوری میکند.
- Zeno.org
- کتابخانهای دیجیتال که ادبیات آلمانی و متون فلسفی را پوشش میدهد.
- Lyrikline
- پلتفرمی که در آن کاربران میتوانند همزمان با گوش دادن به فایلهای صوتی، اشعار را بخوانند؛ این سایت شامل متن اشعار سلان به همراه فایلهای صوتی با صدای خود شاعر است.
اثر برجسته اولیه: «فوگ مرگ» (Todesfuge)
مشهورترین شعر پل سلان، «فوگ مرگ» (Todesfuge)، حدود سالهای ۱۹۴۴–۱۹۴۵ سروده شد و پیش از آنکه در مجموعه «خشخاش و حافظه» (۱۹۵۲) گنجانده شود، مورد بازبینی قرار گرفت.
«فوگ مرگ» هولوکاست نازی را به عنوان مضمون مرکزی خود برمیگزیند و همانطور که از عنوانش پیداست، از ساختار موسیقایی تکرار که از فرم فوگ الگو گرفته، استفاده میکند.
عبارت تکرارشونده «شیر سیاه سپیده دم» را میتوان بیانی از واقعیتِ هرروزه استیصال و مرگ در اردوگاههای کار اجباری تفسیر کرد.
در درون شعر، تقابلی میان «مارگارته» با گیسوان طلاییاش که نماد فرهنگ آلمانی است و «سولامیت» با گیسوان خاکستریاش که نماینده قربانیان یهودی است، ترسیم میشود.
عبارت «مرگ استادیست از آلمان» را میتوان بیانی از ظرافت فنی کشتار جمعی تحت لوای نازیسم، به ویژه سیستم صنعتیشده مرگ در اردوگاههایی نظیر آشویتس تفسیر کرد.
متن آلمانی اصلی «Todesfuge» از پل سلان:
اوج دوره میانی: «تنگنا» (Engführung)
شعر پل سلان «تنگنا» (Engführung) یکی از دستاوردهای مرکزی دوره میانی اوست که در مجموعه ۱۹۵۹ با عنوان «شبکه زبان» گنجانده شد. این شعر که با پیشزمینه هولوکاست و مرگ مادرش به عنوان تروماهای شخصی و تاریخی سروده شده، از طریق زبانی شاعرانه و به شدت فشرده ساخته شده است.
عنوان «تنگنا» به تکنیک موسیقایی تنگنا (stretto) در فوگ اشاره دارد که در آن یک تم پیش از آنکه کامل شود با خود همپوشانی میکند و چگالی و تنش را تشدید مینماید. در این شعر، خاطرات گذشته و زبانِ حال در ساختاری مشابه و فشرده لایهبندی شدهاند که خوانشی فوری و دقیق را میطلبد.
شعر با فراخوانی تکاندهندهای از بازگشت به «مکانی» خاص آغاز میشود:
VERBRACHT ins / Gelände / mit der untrüglichen Spur:
(بردهشده به / صحرا / با آن ردِّ بیشک:)
در اینجا، «صحرا» (Gelände) نشاندهنده یک مکان جغرافیایی خاص نیست، بلکه به جایگاهی از ترومای تاریخی اشاره دارد که توسط اردوگاههای کار اجباری نمادینه شده است. سلان با اجتناب از نامهای خاص، این فضا را به عنوان فضایی جهانشمول از فقدان و خاطره ارائه میدهد.
در سراسر شعر، زبان به شکلی رادیکال قطعهقطعه شده و به سمت آستانه سکوت رانده میشود. برای نمونه:
Gras, auseinandergeschrieben.
(علف، از هم نوشتهشده.)
در این سطر، حتی «علف» — که نمادی از طبیعت و حیات است — توسط خودِ زبان از هم گسیخته میشود. تداوم معنا مختل شده است که نشاندهنده باور سلان است مبنی بر اینکه پس از هولوکاست، زبان تغزلی سنتی دیگر نمیتواند دستنخورده باقی بماند و باید از فرایند گسست عبور کند.
در بخشهای متأخر، تصاویری همچون خاکستر و شب در شکلی بسیار تقلیلیافته پدیدار میشوند:
Asche. / Asche, Asche. / Nacht.
(خاکستر. / خاکستر، خاکستر. / شب.)
کلمات، که تا حداقلِ ممکن عریان شدهاند، از بازنماییِ مشروح سرباز میزنند و در عین حال، ردِ خشونتِ تاریخی را در خود متراکم میکنند.
بدین ترتیب، «تنگنا» کمتر به عنوان ابزاری برای انتقالِ معنا عمل میکند و بیشتر چون عرصهای است که در آن ردپای زبانی درهمشکسته حک میشود. این شعر بهجای ارائهٔ درک و دریافتی به معنای متعارف آن، خواننده را وامیدارد تا همراه با واژگانش از این «عرصه» گذر کند؛ امری که راه را بهسوی فرایندِ مداومِ حافظهای میگشاید که در برابر هرگونه پایانیافتگی (بستگی) مقاومت میکند.
متن آلمانی اصلی «Engführung» از پل سلان:
چندمعناییِ واژگان نوآیین
پل سلان ظرفیت واژهسازی زبان آلمانی را به سرحد خود میرساند. ترکیبات و واژگان نوآیین او اغلب حامل لایههای چندگانه معنایی به طور همزمان هستند.
یک نمونه قابل توجه، عنوان مجموعه “Lichtzwang” (اجبار نور) است. این را میتوان به عنوان واژهای نوآیین تفسیر کرد که از اصطلاح روانکاوانه “Wiederholungszwang” (اجبار به تکرار) پیشنهادی زیگموند فروید بهره میگیرد؛ اصطلاحی که به میل ناخودآگاه برای تکرار اشاره دارد. این عنوان، “Licht” (نور یا مکاشفه) را با “Zwang” (اجبار یا خشونت) در هم میآمیزد.
مفهوم «هیچکس» (Niemand)
در آثار پل سلان، «هیچکس» (Niemand) مفهومی محوری در بوطیقای اوست که بهویژه در مجموعه «گل سرخ هیچکس» (۱۹۶۳) و شعر «مزمور» (Psalm) به شکلی برجسته تبیین شده است. این واژه صرفاً بیانگر نفی یا غیبت نیست، بلکه حامل لایههای چندگانه معنایی در وضعیتی پرتنش است.
نخست آنکه «هیچکس» به مثابه خطابی به خدایی غایب ظاهر میشود. عبارت «ستوده باشی، هیچکس» (Gelobt seist du, Niemand) در شعر «مزمور»، کنشی پارادوکسیکال از نیایش را پس از فروپاشی یقینهای الهیاتی سنتی در پی هولوکاست شکل میدهد.
در عین حال، این مفهوم به قربانیان هولوکاست اشاره دارد که از نامهایشان محروم شده و از تاریخ پاک شدند. آنها که به «هیچکس» تقلیل یافتهاند، خارج از دایره حافظه وجود دارند. شعر سلان با روی آوردن به چنین چهرههایی، میکوشد ردپای صداهای از دسترفته را بازیابی کند.
در نهایت، «هیچکس» صرفاً نیستی نیست، بلکه با مفهوم «هیچ» (Nichts) به عنوان بستری برای آفرینش شاعرانه پیوند میخورد. در اوجِ نفی، امکان ظهور زبانی تازه آغاز به پدیدار شدن میکند.
بدین سان، «هیچکس» در نظر سلان، نه تنها بیانگر غیبت، بلکه نشانگر فضایی زبانی و افراطی است که در آن، شعر میکوشد از طریق سکوت، به رویارویی با «دیگری» دست یابد.
عناصر عرفانی
اشعار متأخر سلان دربرگیرنده عناصری از عرفان یهودی (کابالا) هستند، بهویژه با تکیه بر موتیفهایی همچون «نام»، «سکوت» و «خدای پنهان». اینها صرفاً مضامینی مذهبی نیستند، بلکه پیوندی تنگاتنگ با مسئله غیبت امر الهی و محدودیتهای زبان در پیامد هولوکاست دارند.
در تفکر کابالایی، «نام» الهی پنهان است و نمیتوان آن را به تمامی بر زبان آورد. به همین ترتیب، در شعر سلان، کلمات اغلب در آستانه بیان قطع میشوند و به سوی سکوت میگرایند. این تنشِ درونِ زبان را میتوان تلاشی برای لمس آن چیزی دانست که بیانناپذیر است.
دریافت و تأثیر
پل سلان به عنوان شاعری که پیوسته امکانِ سرودن شعر پس از هولوکاست را مورد پرسش قرار داد، جایگاهی مرکزی در ادبیات پس از جنگ دارد. آثار او اغلب به عنوان پاسخی به حکم تئودور آدورنو خوانده میشود که میگوید: «شعر سرودن پس از آشویتس، عملی وحشیانه است.» شعر سلان را میتوان تلاشی برای رسیدن به «دیگری» از طریق زبان، با آگاهی کامل از این شرایطِ «ناممکن بودن» درک کرد.
تأثیر سلان بیش از همه در حوزه شعر مشهود است؛ جایی که او تأثیری عمیق بر معاصران خود — همچون اینگبورگ باخمان و ایو بونفوا — و همچنین بر نسلهای بعدیِ شاعران بر جای گذاشت.
تأثیر او به فلسفه و اندیشه انتقادی نیز گسترش یافته است. برای نمونه، ژاک دریدا بارها با آثار سلان درگیر شد و آن را به نقطه مرجعی کلیدی در تأملات خود پیرامون زبان، دگرگری (alterity) و ترجمه بدل کرد. هانس گئورگ گادامر نیز از منظر هرمنوتیک (تأویلشناسی) به سلان نزدیک شد و دشواری شعر او را به عنوان مسئلهای از درک گفتگویی تفسیر کرد.
بدین ترتیب، سلان به مرجعی اجتنابناپذیر در ادبیات و اندیشه مدرن تبدیل شده است، بهویژه در مباحثی که پیرامون حدود و امکاناتِ زبان مطرح میشود.
رابطه با هایدگر
برای پل سلان، مارتین هایدگر فیلسوف، شخصیتی دوگانه (ambivalent) بود که هم تجسم پیوند عمیق فکری بود و هم منشأ تنشی اخلاقی و عمیق. از اوایل دهه ۱۹۵۰ به بعد، سلان آثار هایدگر — از جمله «هستی و زمان»، «متافیزیک چیست؟» و «راههای جنگلی» (Holzwege) — را با شدتی بسیار خواند و بهطور قابلتوجهی از زبان و شیوه تفکر او تأثیر پذیرفت. واژگان و دغدغههای هایدگری، اگرچه اغلب دستخوش دگرگونی شدهاند، در سخنرانی جایزه برمن (۱۹۵۸) و سخنرانی «نصفالنهار» (The Meridian) (۱۹۶۰) سلان قابل تشخیص هستند.
در عین حال، امتناع هایدگر از ارائه عذرخواهیِ صریح یا توضیحی در مورد همکاریاش با نازیسم، برای سلان که یک یهودیِ بازمانده از هولوکاست بود، به عنوان یک معضل اخلاقیِ جدی باقی ماند.
در ژوئیه ۱۹۶۷، سلان در دانشگاه فرایبورگ سخنرانی کرد و روز بعد، به کلبه کوهستانی هایدگر در تودتناوبرگ در جنگل سیاه رفت. این دیدار اغلب به عنوان لحظهای سرشار از احتمالِ گفتگو و آشتی نگریسته شده است؛ با این حال، هایدگر هیچ اظهارنظر قاطعی درباره گذشته خود بیان نکرد و گفته میشود که سلان از این دیدار ناامید شد.
شعر «تودتناوبرگ» که اندکی پس از این دیدار سروده شد، صحنهای از تلاقیِ امید و سکوت، و انتظار و ناکامی را به تصویر میکشد و به متنی محوری برای پژوهشگرانی تبدیل شده است که رابطه این دو را بررسی میکنند. رویارویی سلان و هایدگر همچنان به عنوان «گفتگویی حلناشده» تفسیر میشود که تجسمی است از مواجهه دشوار میان شعر و فلسفه در سایه ترومای تاریخی قرن بیستم.
شعرخوانیهای مؤلف
بین سالهای ۱۹۵۴ و ۱۹۶۸، پل سلان از آثار خود شعرخوانیهایی ضبط کرد که از ایستگاههای رادیویی آلمان پخش میشد. این ضبطها بعداً در چندین فرمت منتشر شدند: مجموعه دو صفحهای «شعر و نثر» (۱۹۷۵)، مجموعه دو کاستی «شنیدم گفتهاند» (Ich Hörte Sagen) (۱۹۹۷)، ویرایش کتاب صوتی با یک مینی سیدی «Ich Hörte Sagen» (۲۰۰۱) و مجموعه دو سیدی «Ich Hörte Sagen» (۲۰۰۴).

در سال ۲۰۲۰، یک مجموعه جامع دو سیدی با عنوان «فوگ مرگ: شعر و نثر ۱۹۵۲–۱۹۶۷» (Todesfuge: Gedichte und Prosa 1952–1967) به تازگی منتشر شد که شامل ضبطهایی است که پیش از آن منتشر نشده بودند.

جوهر شعر: «نامهای در بطری»
پل سلان شعر را همچون «نامهای در بطری» (Flaschenpost) توصیف کرد؛ تعبیری که او در سخنرانی پذیرش جایزه ادبی برمن در سال ۱۹۵۸ بیان کرد. سلان شعر را پیامی تصور میکرد که بدون مخاطبی ثابت در دریا رها شده و در عوض، خطاب به «کسی» ناشناس در آینده است.
این استعاره تأکید میکند که شعر، گیرندهای ثابت را پیشفرض نمیگیرد. در عین حال، این یک حدیثنفسِ محض نیست: همچنان کنشی از زبان است که از امکانِ رسیدن به «دیگری» دست نمیشوید. برای سلان، شعر تلاشی است برای رسیدن به دیگری، حتی در درون تاریخی از گسست و زبانی که با ویرانی نشاندار شده است.
سلان فراتر پیشنهاد کرد که شعر چیزی است «در راه» که در زمان وجود دارد و در انتظار رویارویی است. مانند بطری رهاشده در دریا، سرگردان است و به این امکان سپرده شده که شاید روزی در جایی، توسط کسی یافت شود.
دشواری و امکانِ خواندن
شعر سلان از فروپاشی و فقدانِ جهان آغاز میشود و در تلاش است تا زبان را در حدودِ آن بازسازی کند. این هنر، در حالی که در برابرِ درک شدن مقاومت میکند، همچنان برای رسیدن به «دیگری» میکوشد؛ گونهای افراطی از هنر زبانی.
شعر سلان با مقاومت در برابر تفسیر، خودِ عملِ تفسیر را به زیر پرسش میبرد. شرحنویسی اغلب به شکلی از «رمزگشایی» نزدیک میشود، اما همین ناممکنی است که هسته اصلی اثر را تشکیل میدهد.
با این وجود، این اشعار همچنان به عنوان «نامهای در بطری» به سوی خوانندگان ناشناس فرستاده میشوند.
